گفتاري درباره حقوق شهروندي
حقوق شهروندي از اهم مباحث
حقوق بينالمللي و حقوق ملل است و ارزش ذاتي اين مقوله تا جايي است كه آن
را در شمار مباحث محوري حقوق معاصر قرار داده است. بحث حقوق شهروندي و حقوق
بشر در اعلاميه استقلال آمريكا و اعلاميه حقوق بشر و شهروندان فرانسه پس
از اعلام جمهوري اين كشور به طور منسجم مطرح شد و در پي جنگ جهاني دوم،
اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز اضافه گرديد و تبعات آنها اصلاحاتي را در
زمينههاي آزاديهاي عقيده، مذهب و... به همراه آورد. اهميت حقوق شهروندي
تا جايي است كه رسيدن به يك حكومت مردم سالار و دموكرات مستلزم وجود
جامعهاي است كه مردم آن علاوه بر بلوغ دموكراتيك به حقوق و تكاليف شهروندي
خود واقف باشند.
تلاش براي استقرار دموكراسي در جوامعي كه مردم آن به
حقوق و تكاليف شهروندي آگاه نيستند ميتواند موجب بروز هرج و مرجهاي
اجتماعي شود. اما با توجه به اينكه در ادبيات حقوقي معاصر در كنار حقوق
شهروندي به دو مفهوم حقوق بشر و حقوق اساسي نيز برميخوريم لازم است
مرزهاي ظريف ميان اين مفاهيم سه گانه و دلالت موضوعي هريك را در نظر داشت.
زيرا گاهي اين سه مفهوم به صورت مترادف و گاهي به جاي يكديگر و به صورت
جانشيني براي يكديگر مورد استفاده قرار ميگيرند. حقوق بشر به مثابه
عاليترين هنجار حقوقي فهم ميشود كه نسبت به حقوق موضوعه و نيز حقوق شخصي
در مرتبه والاتري قرار دارد. حقوق بشر بر پايه حرمت انساني است كه نه قابل
انتقال و واگذاري است و نه صرفنظر كردني. در فلسفه حقوق بشر در فرهنگ مغرب
زمين، چنين حقوقي از بدو زايش همراه انسان است و به منزله حقوق طبيعي او
تلقي ميشود، لذا حقوق بشر حقوقي نيست كه دولت يا نهادي بتواند آن را مانند
موهبتي به كسي اعطا كند بلكه دولت يا هر نهاد ديگري صرفاً ميتواند آن را
به رسميت بشناسد يا نشناسد. از طرفي حقوق اساسي چيزي جز برگرداندن ارزشهاي
حقوق بشري به صورتي از حقوق مشخص و مدون و تصويب آنها در قوانين اساسي
كشورهاي گوناگون نيست. بخشي از حقوق اساسي مانند حق زندگي و خدشهناپذيري
فيزيكي انسان كه ملهم از حقوق بشر در شكل مطلق آن است بايد از طرف همه
دولتها و نهادها و در مورد همگان رعايت گردد اما بخشي ديگر از اين حقوق
اساسي مانند حق مشاركت سياسي كه ملهم از حقوق بشر در شكل نسبي آن است،
ميتوانند در برخي از قوانين اساسي، شكل ملي به خود بگيرد و فقط شامل حال
شهروندان كشوري خاص گردد، اين بخش را حقوق شهروندي مينامند. پس حقوق
شهروندي آن بخش از حقوق اساسي است كه رنگ تعلق و وابستگي ملي به خود گرفته
است.
اما پيش از آنكه به مفهوم حقوق شهروندي پرداخته شود لازم است تعريف دقيقي از حقوق و شهروند ارائه دهيم.
ادامه نوشته
حقوق بينالمللي و حقوق ملل است و ارزش ذاتي اين مقوله تا جايي است كه آن
را در شمار مباحث محوري حقوق معاصر قرار داده است. بحث حقوق شهروندي و حقوق
بشر در اعلاميه استقلال آمريكا و اعلاميه حقوق بشر و شهروندان فرانسه پس
از اعلام جمهوري اين كشور به طور منسجم مطرح شد و در پي جنگ جهاني دوم،
اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز اضافه گرديد و تبعات آنها اصلاحاتي را در
زمينههاي آزاديهاي عقيده، مذهب و... به همراه آورد. اهميت حقوق شهروندي
تا جايي است كه رسيدن به يك حكومت مردم سالار و دموكرات مستلزم وجود
جامعهاي است كه مردم آن علاوه بر بلوغ دموكراتيك به حقوق و تكاليف شهروندي
خود واقف باشند.
تلاش براي استقرار دموكراسي در جوامعي كه مردم آن به
حقوق و تكاليف شهروندي آگاه نيستند ميتواند موجب بروز هرج و مرجهاي
اجتماعي شود. اما با توجه به اينكه در ادبيات حقوقي معاصر در كنار حقوق
شهروندي به دو مفهوم حقوق بشر و حقوق اساسي نيز برميخوريم لازم است
مرزهاي ظريف ميان اين مفاهيم سه گانه و دلالت موضوعي هريك را در نظر داشت.
زيرا گاهي اين سه مفهوم به صورت مترادف و گاهي به جاي يكديگر و به صورت
جانشيني براي يكديگر مورد استفاده قرار ميگيرند. حقوق بشر به مثابه
عاليترين هنجار حقوقي فهم ميشود كه نسبت به حقوق موضوعه و نيز حقوق شخصي
در مرتبه والاتري قرار دارد. حقوق بشر بر پايه حرمت انساني است كه نه قابل
انتقال و واگذاري است و نه صرفنظر كردني. در فلسفه حقوق بشر در فرهنگ مغرب
زمين، چنين حقوقي از بدو زايش همراه انسان است و به منزله حقوق طبيعي او
تلقي ميشود، لذا حقوق بشر حقوقي نيست كه دولت يا نهادي بتواند آن را مانند
موهبتي به كسي اعطا كند بلكه دولت يا هر نهاد ديگري صرفاً ميتواند آن را
به رسميت بشناسد يا نشناسد. از طرفي حقوق اساسي چيزي جز برگرداندن ارزشهاي
حقوق بشري به صورتي از حقوق مشخص و مدون و تصويب آنها در قوانين اساسي
كشورهاي گوناگون نيست. بخشي از حقوق اساسي مانند حق زندگي و خدشهناپذيري
فيزيكي انسان كه ملهم از حقوق بشر در شكل مطلق آن است بايد از طرف همه
دولتها و نهادها و در مورد همگان رعايت گردد اما بخشي ديگر از اين حقوق
اساسي مانند حق مشاركت سياسي كه ملهم از حقوق بشر در شكل نسبي آن است،
ميتوانند در برخي از قوانين اساسي، شكل ملي به خود بگيرد و فقط شامل حال
شهروندان كشوري خاص گردد، اين بخش را حقوق شهروندي مينامند. پس حقوق
شهروندي آن بخش از حقوق اساسي است كه رنگ تعلق و وابستگي ملي به خود گرفته
است.
اما پيش از آنكه به مفهوم حقوق شهروندي پرداخته شود لازم است تعريف دقيقي از حقوق و شهروند ارائه دهيم.
+ نوشته شده در ساعت توسط سيداميرحسين موسوی
|
بسم الله الرحمن الرحیم